تبليغاتX
چه زود با هم بودنمان خاطره شد

bia2304room

بچه های 304

bia2304room

http://bia2304room.blogfa.com

چه زود با هم بودنمان خاطره شد

چه زود با هم بودنمان خاطره شد

چه زود با هم بودنمان خاطره شد

اينجا چند نفر عاشق
چند نفر دوست
اينجا چند نفر دلداده هستند
كه دل تنگ شدند
دلشون براي تمام خاطراتی
كه باهم داشتند تنگ شده
اينجا چند نفر به ياد گذشته مي نويسن.
به ياد سوم كامپيوتري كه
هميشه در دلها به باقي مي ماند.
اميدوارم ما چند نفر دلتنگ و تنها نزارين.
دوستدارتان بچه هاي 304
عشق است 304

چه زود با هم بودنمان خاطره شد

مدرسه بچه های 304
سلام بچه ها ...

مدرسه مون یادتونه...

یادش گرامی و خاطرش جاودان

نظرتونو در مورد قالب جدید وبلاگ برام بزارین امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

 

قربون شما آیدا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 0:40 توسط بچه های 304 |

تولدم

 

سلام بچه هابه مناسبت تولدم (8 تیر) آپ کردم(بعد از 1200 سال)

 

این اتفاق که آیدا آپ کنه هر 1200 سال یکبار اتفاق می افته ,پس برین

 

 حال کنین که ندیده از دنیا نرفتین...

 

روز تولدم به جز اهل منزل و مریم گیل عزیز هیچکس بهم یه تولدت

 

مبارک خشک و خالی هم نگفت , واقعاً که........   شما دیگه چه

 

دوستایی هستین که روز تولد دوستتون رو فراموش کردین...   ازشما ها

 

 دیگه انتظار نداشتم : هانیه , الهام , سپیده , مهندس , رحیمه و

 

فتانه...( میدونم الان الهام میگه هنوز 1500 تومنه منو نداده تبریکم

 

 میخواد . اه بازم الهام یاده 1500 تومن افتاد )

 

بگذریم هر چی بود دیگه تموم شد...

 

 

سرگذشت بچه های 304 طی یک سال

 

مریم ب : خر می زد , می رفت قلمچی که سال دیگش بره علمی کاربردی..!

 

سیما :                                    copy,paste

 

سمیه : در رسیدن به دریای علمی کاربردی آواره ترین بود , امسال هم غرق شد..!

 

صفیه : اونم از اون عشق علمی کاربردی ها بود که به عشقش رسید..!

 

فاطمه ص : دوست داشت ادامه تحصیل بده ولی واسش خواستگار

 

 اومد و اون تو رو در بایستی گیر کرد و گفت : بله , 2 ماه پیش هم

 

دستای بندری بالا بود...

 

خدیجه : اونم که از پارسال کارش معلوم بود , شوهر داری

 

دختر تپله(اسمشو یادم نیست) : مفقود الاثر (برای کسب اطلاعات

 

بیشتر با بچه های 304 تماس حاصل فرمایید.)

 

فاطمه ح : اینم شوهر داشت و الانم یه 6 ماهیه که داره شوهر داری

 

 می کنه(راستی شوهرش خیاطه , دومادارو واسه کت و شلوار

 

بفرستین به آدرس : فردوسی....)

 

آسیه : بود ........ الانم هست........

 

شهناز : واسه کنکور درس می خوند...الانم میخونه ولی مثل خر(ترازش

 

 6500 , دستا شله)

 

مهری : بچه زرنگه کلاس بودااااااااااااااااا , امسال هم دانشگاه

 

 سراسری گنبد میره , احتمالاً امسال شوهر می کنه(حتماً...)

 

304 باید با این همه استعداد به خودش بباله این جمعیتو 1 سراسری. به به

 

آذر : بود.......میچرخید.......هست........میچرخه........بیکار........بی

 

 عار........میچرخه.......

 

هانیه : می خواست بره علمی کاربردی که رفت , رشته فیلمبرداری

 

عکاسی , تا حالا فیلمبردار و خیاط واسه عروسیتون دارین...

 

آیدا(ابولقاسم) : واسه کنکور درس می خوند(خییییییییییییییییلی)

 

منتظر بود  1 ماه دیگش لیگ شروع بشه و پرسپولیس قهرمان بشه ,

 

 پاول ندود به خواستگاری نیومد , هنوزم نیومده , آیدا(ابولقاسم) منتظر

 

 می مونه , راستی پرسپولیس قهرمان شد 

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

پرسپولیس قهرمان شده , خدا می دونه که حقشه , به لطف یزدان و

 

 بچه ها پرسپولیس قهرمان شده , پرسپولیس قهرمان شده , هالا لای

 

 لای لا لای لا لا هالای  لالای لای لالای ...

 

 

مهندس : واسه کنکور می خوند , دوست صمیمیش(رحیمه) شوهر

 

کرده , شنیدم از حسودی شب ها می ره تو دست شویی گریه می

 

کنه ...آخه بوفون می خواست بیاد خواستگاریش که...نیومده ,

 

مهندس منتظر می مونه......

 

سپیده :  واسه کنکور می خوند(خیلییییییییییی) و ظهرا 10 دقیقه

 

روزنامه می خوند با منو بروبکس فوتبالی. یادته با ملت چه دعواهایی

 

گرفتی سر استقلال ؟! وحید طالبلو به خواستگاریش نیومد ,هنوزم

 

نیومده ولی سپیده منتظرش نمی مونه چون یه طالبلویه دیگه جاش

 

اومده ...! , الانم میره میره دانشگاه علمی کاربردی. ( رقصات تو کلاس

 

 از یادم نمیره )

 

سپیده(تپله) : شایعه شده بود ازدواج کرده(بچه های ما هم که عشق

 

 شوهر ,منتظر از این خبرا)

 

فتانه : اونم واسه کنکور میخوند راستی بروبکس امسال فتانه رودیدین

 

 ؟ ندیدین ؟

 

پس نصف عمرتون فناست ...(فتانه جون حیا کن        خنده بازیو رها

 

کن) حالا گریه نکن

 

زینب : هدفی داشت بس والا (هدفش یه کم جواتی بود ) امسال به

 

 هدفش رسید  نمیدونم بالاخره با میدون آزادی تهران (تهران با لهجه

 

بابلی خوانده شود) عکس گرفت یا نه ؟ (عموم به هدف جواتی پی بردند ؟)

رحیمه : حالا کی پر عروس پر , عروس پر عروس پر عروس ناز ما پر

 

 کامی شبستونم پر , آقا حمید شوهرش پر , حالا کی پر 304 پر 304

 

 پر .......( راستی طبل زنه عروسیت خودتی؟)

 

میگفت می خواد بره دانشگاه ولی 1 سال نشده لیسانسشم گرفت.

 

(فهمیدین چه جوری؟ می دونم شما هم دوس د ارین ره 4سالرو 1 شبه

 

 برین !) الهی........

 

الهام : چه شخصیت مهمی! واسه کنکور خیلی جدی می خوند ! چیه

 

 چرا هیچکس باور نمیکنه! چیه الی چرا اینجوری نگاه میکنی نکنه می

 

 خواستی اسم تو اون اول باشه ببین چن خط واست نوشتم همه بچه

 

 ها ان کف موندن !

 

راستی نمی دونم الهام چه جوری پارسال با همه بچه های کلاس

 

دوس بود در حالی که همه دختر بودن! چون امسال تو دانشگاه فقط با

 

 پسرای کلاس دوسته! الهام امسال هیکلی تر شده . بچه ها عذاب

 

وجدان گرفتم نگا چقد واسه الهام نوشتم. یعنی ارزششو داره این

 

 چندش ؟

 

زری : ( با زری مامان اشتباه نگیرین! ) بود می خوند هست می

 

خونه .بودیم بودید بودند هستیم هستید هستند .

 

مریم گیل : ( با مرام تو راس میگی جات اینجا نبود ) پارسال بد جور تو

 

 راهرو ولو شد اکشال نداره شنیدم شوهر کنی خوب میشی پیشی.

 

سپیده سالاری : بود ,  فکر کنم هنوزم هست.

 

سمانه بالی : اسطوره شوهرداری کلاس . (3 سال عقد وموندن

 

شوهر) چه ترفندی زده بود خدا می دونه.

 

اهنگر : با باباش بود با باباش هست , باباباباباحال ! ( هرکی تونست

 

اینو بخونه جایزه نفیسی نصیبش میشه ) جایزش خییییییییییییییییلی

 

باحاله !

 

جایزش اینه که میتونه خواجوندو 1 بار لمس کنه هرکی نمیشناستش

 

میتونه جلالیو بلمسه!  چیه بچه ها خودتونو کنترل کنین جلالیه دیگه

 

 انریکه که نیست ( البته برای کسایی که جلالیو میشناسن جلالی از

 

انریکه خواستنی تره ) چرا میزنی سپیده  صدالبته که خواجوند تیکه

 

 تره !


دختر حزب اللهی : یه دختره بود ..........حزب اللهی بود...........الهام

 

 دوسش داشت........ .هنوز یه دختره هست فک کنم.

 

زهرا بزرگی : شوهر کرده بود با اون جورابش ! امسال به یه زن واقعی

 

 تبدیل شده باید ببینینش تا بفهمین چی میگم (چادر حریر گلدار زیر

 

 بغل )

 

گمنامین : داشتم نگاهی به عکسامون مینداختم که چشمم به دو

 

موجود ناشناخته افتاد که بعد ها فهمیدم منصوره و فرشته بودن ... این

 

 دو تا هم بودن.......

 

در سال6 8-87 درصد ازدواج در سطح کشور به طور چشمگیری افزایش

 

 پیدا کرده است که کلاس 304 نقش مهمی را در به وجود آمدن آن ایفا

 

 کرده است . بنابراین کلاس ما به عنوان یک کلاس موفق در امر ازدواج

 

می خواد امسال قهرمان قهرمانان بشه... اِ اِ اِ  مثل اینکه قبلاً سوریان و

 

 انتخاب کردن مارو یادشون رفت...

 

راستی نظر بزارین اگه نزارین ایشالله خواجوند و کامی و جلالی

 

لخت بیان تو خوابتون...

 

به امید شادی روز افزون بچه های 304 , دوستتون دارم بای...

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:28 توسط بچه های 304 |
به یاد 304 و به عشق کامیاب

سلام

حرفها و نظرات آقا سعيد باعث شد كه بيام و يه فكر جدی واسه 304 بكنم.

امروز 17 ارديبهشته و من احتمالا هفته ی بعد يه جشن می گيرم و 304 رو دعوت می كنم.

البته نه كل 304 رو...

بعدا جريانش رو واستون می نويسم.جريان سوتيهايی كه بروبچ می  خوان تو مهمونی بدن ديگه.

راستي پنج شنبه زنگيدم واسه مريم گ ساعت 4 صبح.خواب بود، بست من و فحش...

و حالا ...

بخونيد ديگه...

سرنوشت دانشجوی ايرانی(از جمله 304 ريها)............


ترم ۱ دانشگاه : سرت حسابی تو درس و مشق هست به هیچی فکر نمیکنی.

(مثل خانم صياد)

ترم ۲ دانشگاه : کمی توی جلسات مخ زنی شرکت میکنی .

(سيما شروع كرده)

ترم ۳ دانشگاه : حداقل داشتن چهار دوست پسر الزامی است .

(مثل من)

ترم ۴دانشگاه : بسیار مهم است که برای پایان ترم حتما یکی از دوست پسر خود را به منزل ببرید

(از سپيده بپرسين)

ترم ۵ دانشگاه : در دست داشتن یک آينه  و در كيف داشتن سرويس لوازم آرايش.

(تو اين مسائل فتانه وارده)

ترم ۶ دانشگاه : داشتن خانه مجردی و یا مکان برای مواقع ضروری .

(بزارين حال مادربزرگ آيدا خوب بشه مكان جوره)

ترم ۷ دانشگاه : شرکت در کلیه پارتی های گوناگون .

(مثل تولد من و با دعوت از آقا سعيد و آقای  مصطفی كامياب برادر خانم كامياب)

ترم ۸ دانشگاه : داشتن اتوموبیل برای پسر جهت بلند کردن آسانتر دانشجويان گرامی .

(سپيده خبرت كنم ديگه؟)

ترم ۹ دانشگاه : هم اکنون شما به یکی از حرفه ایی ترین ازونا...(سانسور) تبدیل شدید .و می توانید کار خود

را برای تور کردن مورد های خفنتر و مو سيخ سيخي (فشن يا همون فشم)

 شروع کنید بهتر است برای پایان

نامه آخر ترم خود نیز روی چند تا از استادها كار كنيد.

دوستتون دارم

ریان

آنجی

رمبو

فداییه خانم کامیاب

الهام




 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:6 توسط بچه های 304 |
304

یا هو

سلام بروبچ بی معرفت 304 چطورید؟؟؟ راستش اصلا فکر نمی کردم اون 304 به این زودی فراموش بشه 304 ری که هممون یه روزی عشقمون بود باهاش خاطره داشتیم خاطرات تلخ و شیرین!!!! یعنی باید به این زودی همه چیز به فراموشی برسه چطور می توبید اون همه خاطره اون همه عشقو فراموش کنید؟؟؟ منظورم فقط به شما نیست خودمم داشتم فراموش می کردم اون همه عشقو. راستش نمی خواستم باور کنم که دیگه اون روزای خوب رفته و بر نمی گرده می دونید چرا؟؟؟؟ چون فکر می کردم این وبلاگ هست همه هستن میان سر می زنن نظر می زارن نمی زارن اون همه خاطره از یاد بره ولی الان دیگه داره باورم می شه که هممون باید به راه خودمون بریم هر کدوم از ما باید بره سراغ زندگیش اون از مهری که الان دانشگاه هستو هر چند وقت یک بار یه تک وی ندازه که آره من به یادتونم اون از محبوبه که شوهر کرده و فکر شوهرشه اون از کیانا که اصلا به یاد بروبچ نی اون از زینب که نمی گه یه روزی تو 304 بوده با بچه ها خاطره داشته اون از سپیدآبی که مشغول مجله است اون از آیدا(ابوالقاسم) که سالی به ماهی اگه بهش زنگ بزنی به یادت می افته اون از الی(به قول خودش آنجلینا البته تو خودتو بکشی باز برای ما همون چندش هستی) که دانشجو شده و دیگه کسی رو تحویل نمی گیره و بقیه 304 ریها که همشون گلن سرشون به کارشونه اینم از من که مامانم بیمارستانه و من حس زندگی ندارو!!! البته زیادم نمی شه همدیگه رو مقصر دونست چون این قدر مشکلات زندگی زیاد شده که تقصیر ما هم نیست ولی اینقدر می تونید بیاد به 304 سر بزنید به اون همه عشق!!!! نکنه یادتون رفته جشن های 2500 ساله کامی جووووووون که هممون از ته دل دوسش داشتیم و داریم دختر گفتن های یزدون رقصیدنامون تو مدرسه آهنگ گذاشتنامون از همه مهمتر الاف بودن تو کوچه خیابون ترافیک کردن روزنامه خوندن یعنی همه اینا باید فراموش بشه آخه خدایا ما مگه غیر 304 کی رو داریم چرا باید اینا فراموش بشه. اگه هنوز یه کم از عشقتون به 304 مونده نزارید 304 به همین سادگی از یاد و خاطره بره یادتونه جشن فارغ التحصیلی که کامی از تو دماغمون در آورد یادتونه من و آیدا داستیم می رقصیدیم یه دفعه رودگر (عشق تمامی 304 به خصوص آیدا و سپیده) اومد تو. اینا رو گفتم که شاید خاطرات 304 دوباره تو ذهنتون زنده شه و شاید.....

 

یکی از کوچکترین عضو کلاس بزرگ 304 مهندس یا همون عاطفه     

 

        شیره 304                                        عشقه 304   

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:14 توسط بچه های 304 |
روزای آشناییمون...

سلام

به برو بچ قدیمی 304

مِن جمله ریان و ابوالقاسم ومحبوبه وسپید آبی و کیانا و زینب و مهندس....

خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده ...

یاد اون روزا بخیر روزای اول آشناییمون الهام داشت خودشو می کشت تا تو دل بچه ها جایی باز کنه....سپیدآبی مشغول جمع آوری یار استقلالی و مهندس در حال جنگ و جدال با اونها واینکه به بچه ها بفهمونه مهندسه...و اما ابوالقاسم که من حالم ازش بهم می خورد چون خیلی چندش بود....(البته الان بچه باحالی شده....)منم مظلوم ومعصوم  و محبوبه...  (مبارکت باشه کلک...بقیه رو زنگ بزنین از خودش بپرسین...ولی از من نشنیده بگیرین...)

یادش بخیر روزایی که تو سالن می زدیم و چام چام می کردیم بعدم یزدون و...خرس گنده گفتناش...واقعا یادش بخیر....کامی که چش دیدن مارو نداشت خودشو قاطی ماجرا نمی کرد....وای اون روزایی که معلم فیزیک (که یادم نمی آد فامیلیش چی بود)....بیچاره غصه اش می گرفت از ما مخصوصا الهام درس بپرسه....درویش  که بماند....یا اون روزایی که اسفندیار می اومد و طبق معمول  ما مخصوصا الهام  محو سخنان شیرینش می شدیم والا باید درسی رو می داد که هیچ کس راضی به گوش دادنش نمی شد...اونم از خدا خواسته....

خدا چرا اون روزای خوبو اینقدر زود ازمون گرفتی....؟

اون روزایی که کم کم داشتیم باهم می جوشیدیم ...

و اما امسال که به زور روبروی دفتر سکنا گزیدیم که فرقی با پارسال نداشت ما کارمونو می کردیم...مخصوصا مهندس و زینب خانوم...

خوش به حال مهری...الان کجایی؟

ما موندیم و خاطرات و این وبلاک.. مهری تو دانشگاه...چه فرقی با هم می کردیم؟ خدا می دونه....هرجا هست دلش خوش...

روز اردو  وای چقد کیف کردیم مارو بردن اون جایی که هممون آرزوشو داشتیم وای رامسر... اول صبح با کامی چه حالی کرد الهام ....انگار داشت می رفت مهمونی شلوار لی...مانتو بیرون...فقط شال کم داشت... آبرومون به کلی پیش دوما رفت...

واما روز پنج شنبه آخر که نگم بهتره خودتون بهتر می دونین...دلم ریش شد....!!!!

و آخرین روز با شاهکار من که فرش سالن شدم قبلا توضیح دادم...

خلاصه ی مطلب اینکه خیلی مخلصیم... همیشه به یادتونم الهام که با اون اس ام اس هاش مارو خفه کرد رو نمی گم...بقیه رو می گم....

فعلا بای تا بعد اگه بی حرمتی شد ببخشید....

در آخر جا داره به آیدا و سپیده ی عزیزم تبریک بگم خاله شدن...

به الهام تسلیت به خاطر پسر داییش...

رحیمه تو دیگه خیلی مبارکه....

چاکرتون: مریم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:42 توسط بچه های 304 |
تولد الی رمبو که خودمم

الي رمبو مي خواد واستون خاطره بگه:

خاطره روز تولدم كه جاي خيلي ها خالي بود

من  از آرايشگاه زنگ زدم خونه(توجه:من آرايشگاه رفته بودم)

-مامان بروبچ ما اومدن؟   مامانم گفت : نه هنوز 3 نشده كه...

از آرايشگاه اومدم خونه

مامان بروبچ...   تو من و خفه كردي نه نيومدن.

همينجا بود كه زنگ زدن

واييييييييييييييييييييييي  *****  سيما جون@@@@

باز زنگ در صدا خورد...

سپيدآبي و هانيه و مريم ب بودن

باز زنگ صدا خورد...

مريم  گ و عاطفه و محبوبه جون بودن...

باز زنگ صدا خورد...

(آخه ديوسا چرا درو مي بستين؟ )

اين دفعه فاميلا بودن

همه رفتيم تو حيات ضبط و روشن كرديم...

بروبچ ما جلوي بقيه مهمونا آبرو داري كردن اول سر جاهاشون نشستن...

راستي تا يادم نرفته.... هانيه نمي دونست جشن تو حياته كفشش اسپرت بود

مجبور شد يه دمپايي پلاستيكي از اين نيكتا ها بپوشه

آهنگ اومد رو تراك  20

آهنگ مورد علاقه 304....

آي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي يي

امان امان امان امان

مرجان اي مرجان

نمي تونستيم جلوي مهندس و سپيد آبي رو بگيريم.جو بد گرفته بوديم.

مريم ب هم كه فقط داشت تركي مي رقصيد

جاي چشاي هيزه آيدارو خالي كرديم حسابي...

تا سرمون و بر مي گردونديم سپيدآبي و هانيه تو بغل هم بودن.

منم كه كولاك كردم...

انگار نه انگار عروس بودم...

خدا وكيلي تمام مهمونا ناراحت شدن من فقط با شما داشتم مي رقصيدم

بعد از كوفت كردن ميوه و شربت و الويه ...

نوبت رسيد به بريدن كيك

كيك و بريديم بدون داماد   

آخه شما چه دوستايي بودين كه يه داماد واسه ما نياوردين؟

اينارو ول كن.... كادوووووووووها

180 هزار تومان پول نقد كه فاميلا دادن...

البته 1400 تومانِ آيدا به كنار

2 تا تابلو كه الان رو ديواره اتاقمه

يه پلاك طلا به قيمت 20 هزار با فاكتور

3 تا تاپ كه بروبچ خودمون زحمت كه نه وظيفشون بود آوردن

و يه دونه تي شرت كه سيما جون آورد. (كم بود اما اميدوارم جبران كني)

يه دونه دستبند كه هانيه جون داد(كم بود اما اميدوارم جبران كني)

دو تا عروسك از مريم گ و سپيدآبي جون كه عكس خودشونو آوردن

(ميمون و خوك)

3 تا ظرف آشپزخونه

(راستي من قسط ازدواج دارم)

2 تا تي شرت كه فاميلا دادن

و يه دفتر كه بچه ي يكي از آشناها آورد

و  و  و   و   و  و  و

اون زنجيرو پلاك كه آوردن...

البته همه جا ذكر شده از 304 ما هم ميگيم از طرف 304.

خب اينم از كادوها و بعد هم

نخود نخود هركي به خانه ي خود

خب

(خيلي خلاصه كرده بودما...)

من هنوز از چند نفر كادو نگرفتم

يادم نرفته...

آيداوداداشش*عمه ي عاطفه و فرزندان*داداش هانيه*

داداش مريم ب*آقا رسول داداش مريم گ*

آقاي جلالي*آقاي رودگر*آقاي اسفنديار*

بروبچ كافي نت:

پايتخت/خوفي*اكتيو/امير*پرديس/اسدِالله*

بروبچ باشگاه پانكريشن نوشهر(به جز مربي)

و تمام دوستان و آشنايان

از جمله شايان جون شما(مهندس تو فقط بچت با شايان)

يادتون نره بعدا كادورو بياريد.

باي 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:53 توسط بچه های 304 |
افرادی که عاشقشون میشین مدل های مختلفی دارن :

  مدل ویروسی : وقتی که انتظارشو نداری از راه می رسه . خودشو نصب می کنه و از همه ی منابعت استفاده می کنه . اگه سعی کنی پاکش کنی یه چیزو از دست میدی . ولی اگه نخوای پاکش کنی همه چیزتو از دست میدی .
ذكر نمونه (
سميه جون*)

مدل server : هر وقت لازمش داری مشغوله .
ذكر نمونه (
بابا حسام*)

مدل e-mail : از هر ده تا حرفی که میزنه 9 تاش بیخود و دروغه .
ذكر نمونه (
كامي*)
مدل
ram : از دل برود هر آن که از دیده برفت .
ذكر نمونه (
ابولقاسم*)


مدل hard disk : همه چیز تا ابد یادش می مونه .

ذكر نمونه (ريان*)

 

سميه جون* به خاطر تنها تك ستاره قلبم سميه جون خانميه تمام دوران زندگيم.

 

بابا حسام* بابا حسام گوشيت اشغال مي زنه؟؟؟ مشكوكي؟

 

  كامي * نمونه: شمارو اردو مي بريم.شما را امامزاده مي بريم.كلاس شما بدترين كلاسه...

 

ابولقاسم* نه الان نه.. تو خبري از ما نگيري آيدا جان؟ما خوبيم شما خوب باش...اينقدم نزنگ فكر پول تلفنتو بكن.

 

ريان* ريان كه خودم باشم همه چيزو از 304 تا پايان عمر به خاطر دارم و ميام هميشه اين وبلاگ و آپ مي كنم.

 

دوستتون دارم
بای
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:5 توسط بچه های 304 |
به یاد 304

 

یاهو

 

سلام به همه ی بروبچ304گل و بلبلم که منصور!!! حالتون که خوبه البته فکر نمی کنم اگه خوب بود وبلاگ رو به امان خدا ول نمی کردید برید من

 

نمی دونم اگه منونداشتید می خواستید چی کار کنید!!! حالا بگذریم من امروز می خوام یه خاطره بنویسم ازروبو الی خودمونو می گم یادمه هر وقت

 

می خواستیم ازمدرسه بریم تو اینترنت الی ازهمه خواهش و تمنا می کرد که راش بدن اونم دستش به ماوس  و صفحه کلید برسه!!! جلوی سرور که

 

مشخص بود جای کیه؟ خودتون که بهتر می دونید اسمشونو نگم بهتره همونایی که تو اینترنت ورق بازی می کردن. یادمه یک دفعه الی جوووووون

 

که دستش به جایی بند نشد می خواست پشت سرور بشینه آقا چشتون روز بد نبینه مگه الی می تونست اونا رو بلند کنه جونم براتون بگه خدا نکنه

 

 الی عصبانی بشه که الهی کامی جوووووووووووووووووووووون قربونش بره با اون هیکل نحیفش آره دیگه اگه شما میتونیدکوه قاف رو از جاش

 

 بلند کنید ما هم می تونیم اون دو تا رو از جلوی سرور بلند کنیم اقا وارد حاشیه نشم خلاصه دیدیم جرو بحث بالا گرفت و یک هو الی جون زد زیر

 

 گریه مگه می تونستیم جلوی گریه کردنش رو بگیریم معلممونم که دید الی داره مثل ابر بهار گریه می کنه دلش برای الی سوخت وبه اون دوتا گفت

 

که بلند شن تا الی بیشتر از این عقده ای نشده خلاصه همه چی به خیرو خوشی تمام شدو الی جونم یه دل سیری از اینترنت و چت در آورد. از اون

 

به بعد هم الی یاد گرفته بود که چطوری اون دو تا مجسمه ی ابوالهول رو بلند کنه و ما هم جاتون خالی یه دل سیر می خندیدیم از حرکات موزون

 

 رمبوی عزیز!!! برای الی هم که دیگه عادت شده بود قبل رفتن تو اینترنت یه دل سیر گریه کنه!!!

 

یکی ازکوچکترین عضو کلاس بزرگ 304 مهندس یا همون عاطفه                

 

شیره304                                 عشقه 304                                                                                                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:57 توسط بچه های 304 |
بنام خالق آبی ها

 بروبکس 304 در استرس

 

سلام عرض شد خدمت خوانند گان عزیز و خوش سلیقه این وبلاگ.امیدوارم حالتان خوب خوب باشه نبود هم نبود.اومدم از استرس صحبت کنم آره استرس روز 5 مرداد 1386 .وای که نگو .کدوم استرس ؟!ها؟! کدوم استرس؟!!.

بابا روز کنکور سراسریمون بود هیچ استرسی نداشتیم ،هیچ همه به هم می خندیدیم می گفتیم چرا استرس نداریم بعد به هم می گفتیم این چیزا یه امر کاملا طبیعیه برای دانش آموزان همیشه جاودان 304که با بقیه به تفاوتی داشته باشند.من به شخصه صبح ساعت 3 خوابیدم با دخترعمه ام که اونم امتحان کنکور داشت از نوع نقشه کشی  حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم و اصلاً انگار نه انگار که فردا قرار رخداد مهمی تو زندگیمون صورت بگیره.بگذریم صبح ساعت 5 بیدار باش زدم . الی(رمبو) در همین لحظه اس ام اس داد که آیا با لباس مدرسه بیایم یا نه ، به نوبه ای من گفتم بشین بینیم بابا و گفتم هر چی دوست داری و راحتی بپوش بیا ،دوباره اس ام اس داد که راستی فیلمهام دست تو هست منم با شرمساری گفتم نه طبق معمول خونه خواهرمه ،می خوام بگم این حرف شخصیتهایی بود که 2 ساعت دیگه کنکورسراسری داشتند.اومدیم مدرسه حاجر دیدیم به به به به کل بروبکس 304 جمعند و گلشون کمه رفتیم تا این یه قلمم کم نداشته باشند .گفتیم و خندیدی مو رفتیم بالا سر جلسه امتحان الی جلسه رو به هم ریخت اینقد از کیک و ساندیس حرف زد منم قول دادم بهش دیگه این و نگه من براش پائین که اومدیم یکی بخرم ولی چون زد زیر قولش و یک سره از تغذیه صحبت کرد تا اینکه بیارند منم براش نخریدم .بعد امتحان هم اومدیم پائین و به هم امیدواری می دادیم که قبول می شیم .من به مهندس گفتم قبولیم دیگه؟؟! گفت نه و من امیدوار تر از همیشه شدم. البته من که صنعتی شریف تهران قبولم یا بهشتی این رد خور نداره دلم نگران بروبکسی بود که باید یه سال دیگه خـَربزنند.در ضمن یادم رفت بگم که الی(رمبو) هم  علمی کاربردی چالوس قبول شده ،بعد از اون ور شریعتی هم قبول می شه به ما می گفت کدوم و انتخاب کنم ،ما هم با توجه به دانشی که داشتیم گفتیم طبیعتاً(مهندس گفتم طبیعتاً ، شرمنده)کسی نمیاد کاربردی رو بزاره کنار بره صنعتی شریف تهران .اونم قبول کرد که همون کاربردی بره.بعدشم که هر کی رفت سی خودش تا کار آموزی دوباره شروع بشه،من و مهندس و آیدا(ابولقاسم)و چند تای دیگه که تو شهرداری فعالیت داریم، من که شهردارم مهندس و آیدا معاونین من هستند ،اگر فکر کردید شهرداری رو خراب کردیم رو سر کارمنداش نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.این چند وقتی که نبودیم نفس راحت کشیدند.بسه دیگه نمی نویسم بای تا بعد............................

 

 

آبی باشید

آبی زندگی کنید

آبی بمیرید

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:55 توسط بچه های 304 |
304 همیشه شیره ه ه ه ه ه ه

سلام بروبچ 304

 

فكر كنم ديگه يواش يواش وقت آره ه ه ه ه ه ه ه

 

نه... نه...

 

اشتباه نكنيد وقته آره نيست.

 

اين آره با اون آره ها فرق می كنه

 

منظورم اينه كه وقتشه هر هفته يكی بياد خاطراتشو بنويسه.

 

و خاطره ای كه من از (خانم) يزدان شناس و بچه ها يادمه:

 

يادمه يه روز مهندس خودمون عاطفه رو ميگم

 

با زينب جوووووووووووووووووووووووووووون

 

(نكته:الهی قربونش برم هنوز جای انگشتاش رو صورتمه)

 

داشتن خلاف سنگين ميومدن كه چشمتون روز بد نبينه

 

يزدان جون اومد تو و يه دفعه....

 

زينب همونطور كه داشت خودشو عقب جلو می كرد ايستاد.

 

(نكته: بی ادبا ...منحرفا...توی دستش يه نخ بود خاااااا و افتاده بود به جون...)

 

جونم براتون بگه يزدان نخ و گرفت و ابروهاشو مثل هميشه تاب داد و رفت.

 

مهندس هم كه نصف سيبيل شده بود حسابی خودشو قرمز كرد.

 

(نكته: فكر بد نكنيد چون مهندس پرسپوليسيه زرد نمی كنه قرمز می كنه)

 

خلاصه اين قضيه توسط دخالت بزرگای 304

 

 و گفتگوی اونا با يزدان شناس حل شد.

 

(نكته: منظور از بزرگای 304 : خانم صياد و بزرگ و سرور همه خانم آهنگر)

 

اين بود يه خاطره توپ از 304 و مهندس عزيز...

 

كه تا عمر داره قراره مرد بمونه و به احترام يزدان جون نمی خواد سيبيلشو بزنه...

 

البته اون آخرش رو خالی اومدم نمی دونم آخرش چی شد.

 

اميدوارم مهندس بگه چه مجازاتی براش تعيين كردن.

 

با عرض پوزش از تمامی 304 ريهای عزيز و دوست داشتنی...

 

با تشكر

               همسر سومی(سميه) جون

 

               پدر تيمور

 

               پسر بابا حسام(سپيده)

 

              خواستگار خانم صياد

                        *ريان*

                         (الهام)

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:40 توسط بچه های 304 |
به یاد 304

 

یا هو

 

سلام به همه ی بچه ها ی گل 304 امیدوارم که حال همتون خوب باشه!

 

فعلا که سر هممون شلوغه و مشغول کار آموزی هستیم و وقت سر

 

خاروندنم نداریم. تازه چه اونایی که عشق درس اند چه اونایی که عشق

 

درس نیستند سخت مشغول درس خوندنند تا شاید بتونند تو کنکور قبول

 

شند(عصبانی نشین چون منم همین کارو می کنم ) می بینم که بازم 304

 

 گل کاشته و دوباره ثابت کرده که شیره! چرا ؟ چون همه معدل بالای

 

17 آوردن و به همه فهموندن که 304 با همه فرق می کنه. یکی از اونا کامی

 

جون نفس و عشق تمام 304 که چشاش از حدقه اومد بیرون وقتی دید

 

اون بچه های شر و شیطون تونستند همچین معدلهای خوبی بیارن! من فقط

 

می خواستم دوباره به یاد 304 بنویسم 304 ری که هممون ازش خاطره داریم

 

خاطرات تلخ و شیرینی که با یادآوریش اشک تو چشم های هممون حلقه می زنه!

 

در آخر امیدوارم که همتون موفق باشید به امید روزی که همتون مثل من مهندس

 

 بشید!

 

یکی از کوچکترین عضو کلاس بزرگ 304 مهندس یا همون عاطفه

 

شیره 304                                                        عشقه304

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:16 توسط بچه های 304 |
رمبو

سلام

 

قرار شد هر كدوم از ما بيايم و بنويسيم.

 

از با هم بودنمون از خاطراتي شيرين و زيبا.

 

بابا حسام(سپيده) اومد و از علايق خودش ، از استقلال نوشت و

 

پس ما هم بايد بگيم از عشقمون...

 

من مي خوام از عشقم بگم ...

 

از 304 كه ديوانه وار دوستش دارم.

 

بچه ها خواهش مي كنم حرمت 304 رو نگه دارين.

 

خواهش مي كنم 304 رو به بحث نكشونيم.

 

من توي اون جمع دوست داشتني كوچكترين بودم و الان هم

 

به عنوان يه عضو كوچيك ازتون خواهش مي كنم مثل يه خانواده بمونين.

 

آقا حسن شما راست مي گين هر جايي حرمتي داره.

 

آقا حسن براي بچه هاي يكدل 304 مهم نيست كه آبي قشنگتره يا قرمز.

 

براي بچه هاي 304 معرفت از تمام رنگهاي دنيا قشنگتره.

 

اينجا آبي بودن يا قرمز بودن مهم نيست.اينجا چپ و راست معني نداره.

 

اينجا بوي صفا و مهر و دوستي ميده.اينجا ديواراش رنگ نداره.

 

بچه ها ، اميدوارم يادتون نره ما چي بوديم.

 

بچه ها من يكي توي شما تنهاترين بودم.

 

هر شب به اميد اينكه فردا صبح باهميم ، مي خوابيدم .

 

هميشه به اين فكر مي كردم كه شما هم مثل من وابسته ي 304 شدين يا نه؟!!!

 

با خودم مي گفتم شما خواهر و برادر دارين ، خب تنها نيستيد.

 

شما آدمايي رو داشتيد براي دوست داشتن. اما من فقط شمارو داشتم.

 

هيچوقت از وسعت بي كسيم باهاتون نگفتم.

 

هميشه خندوندمتون و باهاتون خنديدم كه كسايي كه دوستشون دارم شاد باشن.

 

من عاشق 304 بودم.عاشق بچه هاي يه رنگش.

 

شايد خنده دار باشه من عاشق تمام معلما بودم.

 

از خانم شايگان كه تحملش كار حضرت فيله گرفته ...

 

تا خانم عطائي نيا كه نفس همه ي بچه هاست.

 

بچه ها اميدوارم همتون به ياد همديگه باشين

 

حتي اگر به جمع زهرا وفاطمه و سمانه پيوستين.

 

خواهش مي كنم هر هفته يكي بياد و بنويسه... نزارين 304 فراموش بشه...

 

بنويسيد از :

 

اردوهاي خارجه.. از جشن هاي2500ساله... معلمان مهربون(آقاي رودگر)

 

بنويسيد از كم حرف مدرسه كه هميشه زود حرفهاشو مي زد تا سر صف معطل نمونيم.

 

از مدير مدبر و...

 

بچه ها من هنوزكارم با مدرسه تموم نشده

 

پس تا گند بالا نياوردم بهتره برم...

 

بچه ها همتون و دوست دارم.

 

حتي اونايي كه ديوس عوضي بودن.

 

بوس(ل..)

 

باي

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:1 توسط بچه های 304 |
من به تو وفادار..................

شاید وقتی بیاید که دلها سنگی سنگی شده اند.......و اما شاید

 

 وقتی دیگر برسد که دلی برای رسیدن به دلی دیگر میلیونها

 

میلیون دلار خرج کنند نه احساس...........و اما شاید روزی

 

 برسد که قلبها جایی برای احساسات انسان های  دیگر نداشته

 

 باشد...........شاید روزی برسد که چهرها پر از خالی

 

 معصومیت باشد........شاید و شاید که روزی برسد که مرگ

 

 زمانش فرا رسیده باشد.....اما مطمئن باش که تا دنیا دنیاست

 

تا زمانی که قلبی می تپد ...عشقی جریان دارد....چشمی از

 

 اندوه دیگران تر می شود....لبی از طرز نگاهی می

 

سراید........صدایی از عشق می خواند....................استقلال

 

 بدون سپیده دیوونه تهههههههههههههه

 

 

مفهوم و مراد هر کلامی برتر ز لطافت سلامی ...........

 

سپیدآبی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:8 توسط بچه های 304 |
زندگی =مرگ برای من بدون تو

استقلال تو چی کار کردی با من.....به من

 

نگو که تمامه

 

 

بچه های 304 یکی از میون شماها در

 

 گذشت

 

 

در گذشت سپیدآبی مبارک همتون
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 23:31 توسط بچه های 304 |
عشق 304کامی

یا هو

 

نمی دونم از کدوم خاطرات کامی جون شروع کنم که گریتون نگیره از کدوم خاطرات با کامی

 

بودن بگم که آه از نهاد تون بلند نشه از اين که هر روز صبح رو با صدای خوش و دلنشین کامی

 

جون شروع می کردیم و در طول مدرسه هم با طرز بیان خوشی که ما رو متقاعد می کرد که

 

 شیطنت نکنیم و مثل دخترهای خوب روی نیمکت هامون بنشينيم تا منتظر معلم هایی که

 

بیشترازجونمون دوستشون داشتیم بمونیم یا اين که امروز با برقراری يك جشن با شكوه ما رو

 

از درس خوندن انداخت تا به مدرسه بریم و با قیافه ی قشنگ و روحانی کامی جون رو به رو

 

 بشیم تا با برپایی این جشن با شكوه خستگی این يك سال رو از تنمون بیرون کنیم. او نم چه

 

جشنی!!! جشنی که توش کامی جون و همه ی معلم های عزیزمون باشند خود تون تصور

 

 کنین که چه جشنی می شه هرکی می گه که جشن های 2500ساله تمام شده مطمئن باشه که در

 

 اشتباه بزرگه چون کامی جووووووون با این کارش به هممون اینو ثابت کرد که این جشن ها

 

همچنان در ایران رواج داره. حتما همتون از فراق کامی جون دار ين های های گریه می

 

 کنین مطمئن باشيد که حال من هم خیلی بهتر از شما نیست همین الان که دارم این مطلب رو

 

می نویسم قطره های اشك نمی زاره که حروف هارو درست ببینم حالا به عشق کامی جون و

 

 تمام معلم های عزیز از جمله همسر عزیزش آقای جلالی و جناب رو دگر و عشق تمامی بروبچ

 

۳۰۴شایگان ۲دقیقه سکوت 

عضو کوچکی از کلاس۳۰۴عاطفه یا همون مهندس

شیره 304                                             عشقه 304

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:1 توسط بچه های 304 |
اخرین روز مدرسه...

به نام یکتای بی همتا

سلام سلامی به گرمی خورشید به سردی برف قله دماوند به شیرینی عسل به گرونی گردو به داغی آب جوش سماور مامان مهربونم به خوبی خدا ووو......

 

امروز شنبه مورخ28/2/1386 آخرین روز مدرسه در طول عمرم وما امروزقرار بود که ما سوما فقط وفقط به گفته کامی جون برای جشن بریم مدرسه و برگه کار آموزی مونو بگیریم  خلاصه من رفتم مدرسه که زنگ اول فهمیدم اوه اوه اوه..... اوضام بیش از حد خرابه و وآویلا زنگ اول و تو گارگاه با خانم خسروتاج زنگ دوم با اصرار زیاد و قولی که خانم میرداماد به یزدان داده بود تونستیم بریم تو اینترنت البته من( نئشه بودم) که وسط زنگ یزدان آمد و با آبرو ریزی زیاد ما رو بیرون انداخت چون از بالا ها زنگ زدند که ما.... خلاصه من اومدم تو حیات که شهناز و آسیه هم آمدند و شهناز گیر داده بود که برات آب قند بیارم با دادی که براش کشیدم چند لحظه بعد بلند شدم رفتم تو کلاس خانم مشایخ گیر داده بود که چون دوتا قرص خوردی اینجوری شد دوباره اعصابم خورد شد اون بیچاره رفت برام چادرشو آوردالهام هم سویشرتش رو داد...

چند لحظه بعد می خواستم برم تو کارگاه که کمی دراز بکشم که دیدم چشمام سیاهی رفت با دیدن لنگه کفشهای آقای رود گر دم در کارگاه حالم بدتر شد همونجا تو راهروی سالن ولو شدمو بچه یکی یکی دورم جمع شدن قربون ایدا برم اول تا اخر بالا سرم بود (خوش به حال شوهر اینده اش)هر کدام از بچه ها به نحوی میخواستند منو بخندونند ولی من بعد از چند لحظه به همشون میگفتم خفه شید(البته بچه ها عذر می خوام دست خودم نبود)

خلاصه چه جشنی راه انداخته بودم من برای 304 ری ها  یزدان زنگ زد برای مامان جونم و مامانم نکرد نا مردی با پسر همسایه اومد الهام هوش از سرش پرید به همه گفت بریم پسر همسایه مریم اینا رو ببینیم .....

من سر وضع خاکی با کمک آیدا جوووووووووون رفتم دم در که الهام طبق معمول ازمهدی خوشش آمد تا زمانی که ماشین راه نیوفتاده بود یه چشم به من و یه چشم به اون می گفت مریم ... 230من نصف درد ونصف خنده بهش گفتم الهام خفه....اومدم خونه از شانس بد من تا رفتم تو اینترنت و یکی رو گیر بیاورم که دیدم یارو خیلی خفنه ولش کردم که کارتم تموم شد ...

قربون همه ی شما مریم............

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:47 توسط بچه های 304 |
تنديس جواد بلورين (ویژه بچه های نوشهر)

 

جوادترين اسم: در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي کار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني‌هاي فراوان از ميان ابولقاسم، قلي، انريکو و ثابت، جايزه به اسم «چراغ علی» اهدا شد.  

جوادترين سرگرمي: داوران در اين بخش از ميان دوردرجا، چت، رقص محلی، قليون و منچ،تسبیح زدن جايزه را مشترکا به «تسبیح زدن» و «قليون» اهدا کرد.

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به «جهانبخش کرد»، جايزه جواد بلورين را با اکثريت آرا به «چشم علی» تقديم کردند.

جوادترين آلبوم سال: تنها قسمتي که داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند... آلبوم «ديوونه» منصور بود.

جوادترين آهنگ سال: در حالي که همه نفسها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به آهنگ «امان امان» جايزه اصلي را به «گت آقا» و آهنگ «بمیرم بمیرم...» اهدا کردند.

جايزه ويژه: در اين قسمت به خاطر يک عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلک جواد جايزه ويژه به «خفته عاشق» اهدا شد. خفی در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه آمد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت کرد.

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي که به علت شايسته بودن همه ميرفت که کار به دعوا بکشد جايزه به «جواد خياباني» اهدا گرديد. جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را که حاصل يک عمر تلاش ميدانم به استادم «اسکندر کوتي» تقديم مينمايم. در ضمن من شريک تجاري مهندس نيستم.

جوادترين کتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به آقاي مهندس براي کتاب «آهنگ براي موبايل» تقديم نمودند. کتابي کامل که در آن انواع آهنگ‌ها از «موتزارت» و «باخ» گرفته تا «ويرون بشي اي دل» و «بدنام» و «پلنگه» موجود است تا روي گوشيتان (66جواد) نصب و از نواي رويايي آن لذت ببريد.

جوايز بخش‌هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به بخشهاي: تکيه کلام: «اره»، بخش پوشاك: «چادر ملی»، بخش ادکلن: «بيک»، بخش كفش: «کیکرز»، بخش لاستيك: «دور سفيد»، بخش نوشيدني‌هاي گوارا: «يخ در بهشت» و «خاکشير» (مشترکا) اهدا نمودند.

جوادترين فوتباليست سال: خيلي‌ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند. به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند. «محرم نوید کیا» جايزه را دريافت کرد.

جوایز جک جوادترین کافی نت :با تشکر از خفی جون و اکتیو عزیز جایزه این بخش را با دستانی لرزان به کافی نت پرسرعت شاهین تقدیم می کنیم (منشی کافی نت با در دست داشتن کیبوردی شکسته و انگشتانی تاول زده به بالای سن آمد وجایزه خود را دریافت کرد.)

جواد ترین و گهل تیپ ترین مدیر :با تشکر از زحمات بی دریغ مروج عزیزبه کامی جووووووووون تقدیم می کنیم.

 

قربون شما آیدا

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:57 توسط بچه های 304 |
آه از نهاد بلند می شود

بنام خالق ماه ،بنام خالق مهتاب ،بنام خالق ستاره ووو مثل همیشه بنام خالق آبی ها

 

سلام، سلامی که غم و شادی رو با هم به دلامون میاره سلامی که نمی دونیم باهاش با اشک علیک بگیریم یا با خنده.

.امروز یعنی 27/2/1386 ،2سال خاطره از جلوی چشمان مان گذشت .دوسال زشت و زیبا دو سال توام با غم و شادی دو سالی که در عمق وجودمان کسی یا کسانی را داشتیم که همواره بتونیم به عنوان تکیه گاه به اونها نگاه کنیم .کسانی که از غم تو میگریند ،با شادی تو می خندند.واقعا بهتر از داشتن دوستان گل و مهربون مثل گلهای کلاس 304 هیچ چیز نیست.

شادی پایان مدرسه با غم از دست دادنتون برام مبدل به غم می شه از امروز انگار بی کس شدم.

امروز خاطرات 2 سال با شما بودن از جلوی چشام می گذره و وقتی یادم میاد روزی فرا می رسه که دیگه حتی هفته به هفته هم نمی تونم روی ماهتون رو هم ببینم دلم می گیره و زجر می کشم.از خدا می خوام یارو یاور همگی تون باشه.خیلی دوستون دارم خیلی زیاد

تو رو الهام من پسر گلم تویی که دو سال برای من به عنوان پسر نقش بازی می کردی.دوست دارم مهندس من ،بله با تو هستم عاطفه جون ،قول بهت می دم هر وقت دارم شعار خدا یکی ، اس اس یکی ،ناصر خان حجازی یکی، رو می گم اون یه تیکه که می گه مهندس یکی هم بهش اضافه کنم.

آیدا جان دوست عزیز گلم من تو رو هم دوست دارم تو بیشتر از بقیه با من بودی اما مثل بقیه دوست دارم تو ابوالقاسم کلاس ما بودی و هستی،ببخشید که اذیتت کردم بهت می گفتم لنگی،محبوبه جان مهربون من گل کلاس ،بخدا خیلی خانمی این رو بهت گفته بودم بازم بهت می گم گلی بودی که لیاقت بوئیدن بیشتر از اینت را نداشتیم.

فتانه جونم ,عزیز دلم خانمی من کسی که دو سال هوو های مختلفی رو تحمل کردی و دم نزدی،هانیه جان اولین همسر قانونی بنده خیلی دوست دارم می دونم بد بودم اذیتت کردم هم تو رو هم بقیه رو ولی بخدا نمی تو نم خودم رو تغیر بدم من همینم همین جوری امیدوارم با خوبیت من و خجالت زده کنی و از من کینه ای نداشته باشی.زینب جان دختر خوب و گل امیدوارم به اون چه که لیاقت شو داری برسی هم تو هم بقیه گلهای 304.مریم(گ.ع) عزیزم دیگر همسر من امیدوارم ببخشی من و که جلو تو با هووت حرف می زدم تو عروسک همسری دوست دارم.سپیده های دیگه کلاس(به غیر خودم که هیچکسم)اونی که سالاره (البته دوستان من رو شرمنده می کنند و به من می کن سالار اما من منظورم اون سپیده سالاری است که خود بچه ها می دونند)و سپیده(ن)خیلی ماهی خیلی کم حرفی ولی خدایش به موقع اش خیلی حرف می زنی،به الهام هم از این به بعد تقلب برسون گناه داره.آذر و مهری دو تا دختر عموی بدلی. نبودنتون غمه ،اخلاق 20 .ولی نمی دونم آذر واس چی با من قهره اگه فهمیدید به من بگید نیازمند یاری سبزتان هستیم.خاکی های اهل دل کلاس ،آسیه و شهناز ، دیگه ببخشید اگر جسارتی کردیم و حرف گنده تر از دهنی زدیم ،دیگه بخشش از بزرگانه دیگه.خدیجه،مینا قول بدید وقتی کسی داره تو مدرسه از اینتر نت استفاده می کنه کامپیوتر سرور رو خاموش نکنید و تو اینترنت پاسور بازی نکنید .و فاطمه که تازگی ها به جرگه متاهلین پیوسته اینقد تابلو اظهار علاقه به شوهرت نکن پر رو می شه ،می رسیم به دو تا ردیف جلو .سمیه جون همسر پسرم (عروس گلمممممممممممممممممممممم)الهام (که به ریان معروفه و رمبو)پسر مو اینقد اذیت نکن خرجم رو دستش نزار گناه داره از پسرتون تیمور هم خوب  مراقبت کنید الان نیاز به محبت شما داره،امروز که بعد مدتها نوه ام رو دیدم خیلی ضعیف شده بود .بابا مواظب اش باشید.صفیه و فاطمه که کم باهاتون بودیم و لی  از اون دور صدای محبتتون گوش ما رو کر کرده بود.رسیدیم به غر غرو کلاس سیما جون خودم که مدتی نامزد بودیم(مریم وفتانه گوش نکنید همش پا پوشه ،باور نکنید)خیلی ماه ولی زیادی می خنده بد تر از صفیه .از اون ور می رسیم به زهرا که کف شوهر بود آخرم شوهر کرد دلم واسه شوهرت بد جور می سوزه که از این گل باید چطوری مواظبت کنه(حال کردی نه؟)و بقل دستی او که منصوره خانم باشن من این 2 سال باهاش قهر بودم تقصیر خودش بود گفته بودم به همتون با  هر چی شوخی کنید الی استقلالم و پشت سریشون دیگر شوهر کرده کلاس که سمانه جون باشد تازگی ها عقد کرده مبارکت باشه خوش بخت شی ،نامزدی شما هم در نوع خودش خیلی جالب بود و شامل درسهای برای مجردین کلاس بودو کناری سمانه میترا خانم که خیلی زود جوش میاره و الهه خانم که قاری کل کلاس و مدرسه است .پشت سر اینهام فرشته و زری هستند که بعضی مو قع ها نامردی شون گل می کرد و وقتی دیر می کردیم اسممون رو می نوشتن(آخه مامور در بودند)زری بچه درس خون کلاس بود و اما مریم (م)که قرار پایان مدرسه مفصل بزنیم اش آخه نماینده کلاس بود و ساکت ساکت از دهنش نمی افتاد و لی شوخی می کنیم خودتم می دونی .در آخر دوست و همسایه گلم نازنینم مریم جون خیلی دوست دارم مثه بقیه.

اینم از کلاس معرکه ما.هر وقت تونستم میام از خاطراتتون می نویسم.

روزی میرسه که از هم خبری نداریم شاید این وبلاگ منبعی باشه برای چستجوی همدیگه .محتاج محبتتونم من و تنها نزارید ،منتظر مطالب همتون هستم.تو قلب من  نوشته 304 رو عشقهههههههههههههه

 

شیره 304 شیرهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

کوچیک شما سپیدآبی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:59 توسط بچه های 304 |
این وبلاگ هم تقدیم شد به تمام عاشقان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:51 توسط بچه های 304 |

RSS

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ